عشقم آخر در جهان بدنام کرد / آخرم رسوایِ خاص و عام کرد عاقبت آوارهام کرد از دیار / نه مرا غمخواری و نه هیچ یار میروم هرجا، به هر سو، کو به کو / خود نمیدانم چه دارم جستجو زشت آمد در نظرها کارِ من / خلق نفرت دارد از گفتارِ من دور گشتند از من آن یاران همه / چه شدند ایشان؟ چه شد آن همهمه؟ چه شد آن یارِ نکویی کز صفا / دم زدی پیوسته با من از وفا؟ بیمروّت، این جفاهایت چراست؟ / یار، آخر آن وفاهایت کجاست؟ چون مرا بیچاره و سرگشته دید / اندک اندک آشنایی را بُرید منبع
درباره این سایت