اینک بهارِ دیگر، شاید خبر نداری / یا رفتنِ زمستان باور دگر نداری باور نمی‌کنم من، کآن گرمپو تو باشی / ای سنگِ سردِ ساکن، زآتش اثر نداری او مرغِ شعله‌پر بود، او عاشقِ خطر بود / خاکستری تو، سردی، شورِ شرر نداری بود از بدِ خبرها کز راه‌ها رمیدی؟ / یا شومیِ نشان‌ها؟ کآن شور و شر نداری برخیز تا بکوچیم از درّۀ زمستان / یا شوقِ این سفر هم در دل دگر نداری از خیزران عصائی‌ست با کولبارِ زادی / تو گفته‌ای که حاجت زاین بیشتر نداری برخیز اگر رفیقی، همگامِ این طریقی / نداری ,نداری برخیز منبع

مشخصات

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

ایران پک four-leaf-clover naabzist پت شاپ اینترنتی جای خواب سگ و گربه سایت بازار تبلیغات هوشمند ایران آدرین رضایی هر چی که بخوای موسيقي به سبك شما